شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

237

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 75 ] ذكر جهان پهلوان « 1 » و وصول او از ديار هند بعراق ذكر او رفته است « 2 » * كه مقدّم لشكر سلطان بود در هند ، و چون سلطان از ديار هند طلوع كرد او را آنجا بنيابت بگذاشت . در اين سالها « 3 » مذكور آنجا بود ، سياست و هيبت تمام داشت . عاقبت شمس الدّين ايلتتمش صاحب لهاوور « 4 » قصد او كرد ، و او را از آن ولايت بدر كرد . اشتياق بندگى سلطان او را بصوب درگاه حامل شد ، روى ببندگى نهاد ، و باقى اصحاب ، چون حسن قرلق « 5 » كه وفا ملك « 6 » لقب داشت و اعيان ديگر ، به ايلتتمش پيوستند ، و جهان پهلوان بعراق آمد ، و ما در آن وقت بقزوين بوديم كه جهت مهمّ الموت آمده ، به من و شرف الدّين على نايب عراق مكتوبات نبشت ، و از وصول خود با هفتصد سوار ، لقاطات منون و نفاثات حرب زبون « 7 » ، خبر داد . شرف الدّين با من مشاورت كرد كه پنج هزار دينار از مال عراق بوى فرستد تا بر نفقات صرف كند ، گفتم : آن قدر اندك باشد ، او را در حضرت محلّى مغبوطست ، و سلطان در حقّ او نيّتهاى نيكو دارد ، و چون به خدمت رسد مرتبهء او بر همه تقدّم يابد . و بعد از چند روز * توقيع سلطان به مبلغ بيست هزار دينار كه بوى برسانند رسيد ، و حكم شد كه

--> ( 1 ) - اسمش را در متن عربى ازبك به اين گفته است . ( 2 ) - ص 121 ديده شود . ( 3 ) - در اصل : سالهاء . ( 4 ) - در اصل : لها ورد . ( 5 ) - در متن عربى چاپى : قزلق ؛ در ب م : قراق ؛ در اين ترجمه سابقا : قسراق ( ص 106 ) و قولى ( 121 ) . ( 6 ) - در اصل : بوغاملك . ( 7 ) - در اصل : بقايات حزب . نفاثات حرب زبون كه مترجم از متن عربى عينا نقل كرده است بمعنى « تف كرده‌هاى جنگى كه بسيار زير و زبر دارد » آمده است .